العلامة المجلسي
175
حياة القلوب ( فارسي )
مىشنيدم ؛ وروزى گرگى را ديدم كه به نزد آن حضرت آمد وأو را بوئيد وبر دور آن حضرت گرديد وتذلّل مىكرد ودم خود را بر زمين مىماليد ؛ وبسيار مىديدم كه مرد بسيار خوشروئى مىآمد ودست بر سر أو مىماليد وأو را دعا مىكرد وناپيدا مىشد ؛ ودر خواب ديدم كه همهء دنيا مسخّر أو شد وبلند شد وبه آسمان رفت . روزى از من غايب شد وبسيار از پى أو گرديدم ناگاه ديدم كه مىآيد ومردى با أو همراه است كه هرگز مانند أو نديده بودم پس گفتم : اى فرزند ! نگفتم كه از من جدا مشو ؟ ! آن مرد گفت : مترس هرگاه كه از تو جدا شود من با اويم وأو را محافظت مىنمايم « 1 » ؛ وپيوسته از آب زمزم مىآشاميد . وبسيار بود كه أبو طالب در وقت چاشت طعام بر آن حضرت عرض مىكرد أو مىگفت : نمىخواهم من سيرم ، وهرگاه أبو طالب مىخواست كه چاشت يا طعام به أولاد خود بخوراند به ايشان مىگفت كه : دست دراز مكنيد تا آن حضرت حاضر شود وتناول نمايد ، وچون آن حضرت ابتدأ مىنمود از بركت أو همه سير مىشدند وطعام به حال خود بود . وباز از أبو طالب منقول است كه گفت : در شبها از آن حضرت سخنان ودعاها ومناجاتها مىشنيدم كه تعجب مىكردم ، وعادت عرب نبود در هنگام خوردن وآشاميدن بسم اللّه بگويند ودر طفوليت عادت آن حضرت اين بود كه تا بسم اللّه نمىگفت نمىخورد ونمىآشاميد وچون از طعام فارغ مىشد الحمد للّه مىگفت « 2 » . وبه روايت ديگر : در ابتدأ مىگفت : « بسم اللّه الاحد » ، وبعد از فارغ شدن مىگفت : « الحمد للّه كثيرا » ، وبسيار بود كه به نزد أو مىرفتم كه تنها نشسته بود ونوري از سر أو تا به آسمان كشيده بود ، وهرگز دروغ وسخن بىفايده از أو نشنيدم وهرگز صداى خندهء أو را نشنيدم ، وبا كودكان هرگز در بازى شريك نشد ونگاه بسوى بازى ايشان نكرد وتنهائى را بهتر مىخواست ، ودر وقتي كه آن حضرت هفتساله بود گروهى از يهودان آمدند
--> ( 1 ) . العدد القوية 146 - 147 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 63 با اندكى تفاوت .